غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
120
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
همچنين در اين سال بيمارى شديدى آمد . و در اين سال كسانى يافته شدند كه هنوز بت مىپرستيدند ، همه را كشتند . در سال چهارم پادشاهى ، تيبريوس دخترش را به ازدواج ماوريكوس سردار بزرگ سپاه خود درآورد و با او به جانشينى خود بيعت كرد و بر تخت پادشاهىاش نشانيد و بمرد . ماوريكوس « 396 » قيصر بيست سال پادشاهى كرد . « 397 » مردى نيك سيرت بود و نيك رفتار و به فقرا بخشنده . در هر سال شصت بار براى فقرا و مساكين طعام مىپخت و خود و زنش به خدمت ايشان مىپرداختند و به آنان طعام و آب مىدادند . در سال چهارم پادشاهى او بار ديگر بيمارى در قسطنطنيه افتاد و از مردم شهر قريب به چهار صد هزار تن مردند . در سال هشتم پادشاهىاش ايرانيان عليه هرمز پادشاه خود بشوريدند و پس از آنكه ديدگانش را نابينا كردند ، كشتندش و پس از او بهرام مرزبان « 398 » را به پادشاهى برگزيدند . هرمز را پسرى بود به نام خسرو معروف به انوشيروان دادگر « 399 » . خود را به صورت گدايى درآورد و ناشناخته از قلمرو حكومت ايران گذشت و به نصيبين رفت و از آنجا به رها و از رها به منبج رفت و به ماوريكوس نامهاى نوشت كه نص آن اين است : « به پدر خجسته و سرور و سردار ، ماوريكوس پادشاه روم ، از فرزندش خسرو پسر هرمز درود باد . اما بعد ، من آن پادشاه را آگاه مىسازم كه بهرام و ياران همراه او از بندگان پدرم مرتبت و اندازه خويش از ياد بردهاند و فراموش كردهاند بندگان پدر من بودهاند و من سرور آنان هستم ، و در برابر نعمتهايى كه پدران من به آنان ارزانى داشته بودند ناسپاسى كردهاند . اينك به من دست تجاوز گشوده و آهنگ كشتن من دارند . من تصميم گرفتم كه به پادشاهى چونان تو پناه برم و به فضل تو تمسك جويم و در برابر تو خاضع باشم زيرا خضوع در برابر شهريارى چون تو هر چند دشمن من باشى مرا آسانتر است از اينكه به دست بندگان سركش گرفتار آيم زيرا مرگ من به دست پادشاهان مرگى برتر است و با ننگ كمترى همراه است تا به